مرتضى مطهرى

648

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

چاشنى تبليغ و دروغ داشته باشد « 1 » . مىدانيد راسل يك آدم ماترياليست است . اگرچه گاهى مىگويد من شكاكم ولى اغلب در حد شك توقف نمىكند و به حد نفى مىرسد . او اگرچه اين عيب دلقك‌گرى را دارد يعنى يك آدم به‌طور كلى طنزگويى است كه وقار يك عالم را ندارد ، هر نظريه‌اى را كه قبول نمىكند با يك متلك رد مىكند ؛ اين عادتش است ، نمىتواند به كسى متلك نگويد ؛ يك حكايتى يك داستانى يك مثلى مىآورد ، كه اين از وقار يك فيلسوف مىكاهد ؛ ولى با همهء اينها علمش را در خدمت تبليغات يك مسلك اجتماعى قرار نداده و در بسيارى اوقات وقتى با مسئلهء علمى رو به رو مىشود ، خودش را مواجه مىكند و از جلو آن فرار نمىكند . قسمتى از اين كتاب را - كه به فارسى ترجمه كرده‌اند - به جهان بينى دينى اختصاص داده است . او هم آنجا يك نظرياتى مىگويد كه حمل به صحت آن اين است كه بگوييم لابد در دنياى مسيحيت چنين نظرياتى وجود داشته ، از قبيل اينكه مىگويد جهان بينى دينى مىگويد در عالم اصل عليت حكمفرما نيست بلكه اصل اختيار حكمفرماست . بايد بگوييم لابد در كلام مسيحى چنين حرفى بوده . آنها را كه نقل مىكند ، به همان شكلى كه نقل مىكند رد مىكند تا بعد مىرسد به يك نظريه‌اى كه مىگويد نظريه‌اى است كه امروز بعضى از فيزيكدانهاى بزرگ ما به آن قائل شده‌اند . آنوقت اسم همين ادينگتون را مىبرد و نظريهء او را نقل مىكند . ادينگتون روى اصول ترموديناميك ( اصل كهولت ) معتقد است عالم رو به كاهش انرژى مىرود و تدريجاً به يك حالتِ « يكسانى » مىرسد كه در آن حالت يكسانى اصلًا فناى عالم است ، ديگر هيچ حركت و جنبشى و هيچ چيزى در عالم نمىتواند وجود داشته باشد . اين را دليل مىگيرد بر اينكه عالم ابتدايى دارد كه اين حالت لاتعادلى در آن وجود دارد ، يعنى اين از يك آغازى شروع شده تا به اينجا رسيده است ، طبق فرمولهاى علمى كه او خودش بيان كرده است . راسل مىگويد ما الآن اين فرمول علمى را نمىتوانيم رد كنيم ، امروز اين مورد قبول است و طبق اين نظريهء علمى مطلب همين است ، عالم يك روزى از عدم به وجود آمده ؛ منتها مىگويد من تا اينجا را قبول دارم كه عالم از عدم به وجود آمده ، ولى اينكه عالم را خدا ايجاد كرده باشد قبول ندارم ، چون امر دائر است ميان دو امر نامعقول ( به قول او ) كه هيچ كدام را عقل نمىپذيرد . يكى اينكه بگوييم عالم را خدا خلق كرده ، چون بعد درمىمانيم خدا را كى خلق كرده . فقط مجهول ما يك قدم آنطرف‌تر مىرود ؛ و ديگر اينكه بگوييم عالم خود به خود آفريده شده . مىگويد اين [ سؤال خيلى سريع به ذهن مىآيد كه ] چرا خود به خود آفريده شده ؛ و اين خيلى عجيب و غريب به نظر

--> ( 1 ) تمام حرفهاى اينها چاشنى دروغ و تبليغ دارد الى ماشاء اللَّه ، يعنى سراسرِ حرفها را تحريف مىكنند . يك مادى با انصاف و حقيقت جو نيستند كه بگوييم لااقل نظريات ديگران را يا نظريات علمى را همين طورى كه هست مطرح مىكنند .